خبر واست دارم
-
تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 21:07
سلامی دوباره خاستم بهت بگم که واسه کار و بار اومدم چابهار سره کار قبلیم با دایی بصیرم همون دایی که باهاش قبلا کار میکردم اگه یادت باشه . کار ضایعات آهنو اینجور چیزا تازه دو سه روزه اومدم ، چند روزی
نتیجه گیری و تجربه چندین ساله
-
تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 21:07
به این نتیجه رسیدم که : سراوانی ها ذات ندارن و کم ذاتن اگه ذات میداشتن دختراشون تو زاهدان با پسرای زاهدان نمیپریدن بقرآن قسم سراوانی جماعت اگه بهش خوبی کنی هار میشه حالا میخاد هر قوی باشه چه رییسی
با عرض پوزش
-
تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 0:51
امشب خیلی داغونم . بخدا خیلی خودت میدونی که چقد بهت نیاز داشتم . با وجود اینکه شرایطم رو میدونستی بازم رو حرف خودت واستادی بعد از یک سال و خوردی امشب قرص خوردم . سه تا قرص ترامادول چهار سی سی شربت متادون معده ام خالی . امشب مرگ رو دارم با چشام میبینم . به حال تو هم میدونم اصلا فرقی نداره . والا بوخو...
سلااااام نی حبیبه جان . تی هوشا بیت . من پرتو شپی گنوک بوتون
-
تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 0:51
سلام عشقوک . چونه من ندر ؟ سیل کن منا . دارون گنوک میشم پرتو حبیبه جان تی عشق هرزه نهو به خدا موندر . تی عشق سک طیطو . سک وشو حبیبه جان هیچکس خونمون نیست بخدا . تک و تنهام . گوشی شه دست عشقت سه بار که خودپه خود میفته پایین . پکر کنین دارم قربون عشقم میرم این دخترای جنده چی فکر کردن که میتونن عشق حبی...
حبیبه جونم دارم میمیرم
-
تاریخ: 1396/5/29 ساعت: 0:51
حبیبه جونم دارم میمیرم نفسی جونم . حتی نمیتونم رنگ نوشته هارو تغییر بدم . بخدا تیک گرفتم . سه باره دارم بیهوش میشم بقرآن الآن دارمر به زور عینکوبه زور اینکخ چشمام گوشیه تو پیام میدم . حبیبه حونک منو هلال کن بخداقسم من بخاطر تو شد که زندگیم پاشید همه از من گریژان شدندو اونا فک مبکنن من آدم خوبی تیستم...